صورتی و آبی

از آغاز تا هرجا که زمین بود...

نمیدونم چرا...!!
نويسنده : pink - ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۱
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()

 
غمحال!
نويسنده : pink - ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۸
 

امروز غمحالم...یعنی هم غمناکم هم خوشحالم...غم دارم چون تو نیستی...خوشحالم چون جمعه که اومدی گفتی اونجا اونقدرا هم بهت سخت نمیگذره و کاملا راحتی...این منو شاد میکنه عزیزم:* خوشحالم که از این هفته به بعد 5 شنبه ها و جمعه ها هم برمیگردی و خوشحالم که انقدر زود با محیطت سازگار شدی.:**

دوســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دااااااارررررررررمماچ


 
comment نظرات ()

 
ذووووووووق مرگ
نويسنده : pink - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٤
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()

 
دلتنگی و تنهایی موقتی...
نويسنده : pink - ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۱
 

الان دیگه نیستی که من دارم مینویسم برات:( خیلی دلم تنگ شده...هنوز یه روز نشده اما دلم میخواد همه ش گریه کنم...چرا این جوری شدم؟من قول دادم گریه نکنم تا تو هم ناراحت نشی...:((ولی نمیتونم :((الان آخه در چه حالی؟:(


 
comment نظرات ()

 
اعصاب خورد...
نويسنده : pink - ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٥
 

امروز اعصابم خیلی خورده!فردا باید یه گزارش کار تحویل بدم و واسه مقدمه ش باید مطالبو ار نت پیدا کنم...ولی ٢ ساعته همه جا رو زیر و رو کردم ولی هیچی پیدا نکردم...وای چیکار کنم؟؟؟:((


 
comment نظرات ()

 
5 کیلوی کادو پیچ شده ی قلب قلبی ی ی ی ...
نويسنده : pink - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳
 

این روزا خیلی به شدت سر کیفم.کادوهای با مزه ت رو خیلی دوست دارم...خیلی زیاد.راستش این روزا که نماد تورو دارم و توام نماد منو داری(هرچند نمیتونی با خودت ببریش)خیلی خوشحالم...هرچند نابود شدم تا از ادارۀ پست تی پاکس تا تو اتاقم بردمش ولی به اون همه دردسرش می ارزید...مخصوصا پستونک آبی خوکشلشهه هه...!

راستش این چند روزه لذت بخشترین کار دنیا برام اینه که آنی شرلی های ٨ گانه ای که برام آوردی رو با سرعت نور بخونم و اسمارتیزای کوچولوی رنگیت و بخورم و نمادت و بغلم بگیرم و زیر زیرکی و گاهیم بلند بلند بخندم...هرچند آفان جون جونی میگه که زیادی تند میخونیش!:))ولی از خوندش یه لذت عمیقی میبرم که برای کس دیگه ای قابل درک نیست:))

الان نمیخوام که از دو سه روز آینده که واسۀ دو ماه نمیتونیم درست حسابی باهم باشیم حرف بزنم...ترجیح میدم الان خوشحال باشم و از آخرین روزها با نهایت خوشحالی بهترین استفاده رو از وجودت ببرم نفسی ی ی ی                                                                  

دوست داااارم......میدونم نمیتونی چند وقت بیای و منم یه جورایی سرم داره میشلوغه ولی تمام تلاشم و میکنم به اینجا و خونۀ جدیدمون هم برسم و راست و ریستش کنم:******


 
comment نظرات ()

 
نمیدونم چی بگم آخه...
نويسنده : pink - ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()

 
پست بازی!!
نويسنده : pink - ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۸
 

انقده خوشم میاد عین این عهد بوقی ها شدیم واسه هم هی بسته مسته پست میکنیم:)) خیلی دوس دارم.میدونستی؟؟؟:))خیلی خیلی حال میده!تازه عهد بوق ترینش اینه که نمیاد در خونه و ما باید بریم اداره پست ببینیم برامون اومده یا نه:))هه هه.خیلی این حرکتو دوست دارم.این یکی از قسمت های جالب دوستی راه دوره هاا.:دی  هرچند بدی هایی هم داره...اینکه هی دلمون برای هم تنگ میشه و هی نمیتونیم درست و حسابی هم دیگه رو ببینیم:( ولی خب من ترجیح میدم خوبی هاشو ببینم تا بدی هاش:)

یکی از خوبی هاش اینه که کم دعوامون میشه:))خوشم میاد.اصلا اگه اسم این بحث هامون رو دعوا بذاریم...نظر تو چیه؟؟این حرفا که یه کوچولو باعث دلخوری میشه اولش و چند ساعت بعد حل میشه اسمش دعواس؟اگه آره که توی تموم این دو سال گمونم ٣ بار بیشتر نشده...نه؟:دی


 
comment نظرات ()